ابن المقفع ( مترجم : منشي )
189
كليله و دمنه ( فارسي )
موش آهو را گفت : حيلت آنست كه تو از پيش صيّاد در آئي و خويشتن بر گذر او بيفگني ، و خود را چون ملول مجروح به دو نمائي ، و زاغ بر تو نشيند چنان كه گوئي قصد تو دارد . چندانكه چشم صيّاد بر تو افتاد لا شك دل در تو بندد ، باخه را با رخت [ 1 ] بنهد و روى به تو آرد . هر گاه كه نزديك آمد لنگان لنگان از پيش او ميرو ، امّا تعجيل مكن تا طمع از تو نبرّد . و من بر اثر او ميآيم ، اميد چنين دارم كه شما هنوز در تگاپوى باشيد كه من بند باخه ببرّم و او را مخلّص گردانم . همچنين كردند . و صيّاد در طلب آهو مانده شد ، چون باز آمد باخه را نديد ، و بندهاى توبره بريده يافت . حيران شد و تفكّري كرد ، اوّل در بريدن بند آهو ، و باز آهو خود را بيمار ساختن و نشستن زاغ بر وى ، و بريدن بند باخه . بترسيد و از بيم خون در تن وى چون شاخ بقّم [ 2 ] شد و پوست بر اندام وى چون زعفران شاخ [ 3 ] گشت . و انديشيد كه « اين زمين پريانست و جادوان ، زودتر باز بايد رفت » . و با خود گفت : إيابك سالما نصف الغنيمه * و كلّ الغنم في النّفس السّليمه [ 4 ] آهو و زاغ و موش و باخه فراهم آمدند و ايمن و مرفّه سوى مسكن رفت ، بيش نه دست بلا بدامن ايشان رسيد و نه چشم بد رخسار فراغ ايشان زرد گردانيد . بيمن وفاق عيش ايشان
--> ذ هر روز خرّمتر بود و احوال هر ساعت منتظمتر [ 1 ] . ( 3 ) رخت اسباب و آلات و ساز سفر ( و در اين مورد وسايل صيّادي ، از دام و تو بره و آنچه همراه دارد ) . [ 2 ] . ( 10 ) بقّم و بقم درختي بزرگست كه در سواحل هند و زير باد و دكّن و زنگبار ميرويد ، گل آن بسيار زرد و ميوهء آن مدوّر مايل بسرخي و در آخر سرخ ميگردد ( بتلخيص از مخزن الأدوية چاپ كلكتّه ص 226 ) . بواسطهء قرمزي كه دارد خون را بدان تشبيه كنند ولي اينجا زردي گل و شاخهء آن منظور است ؛ عندم عربي آنست . [ 3 ] . ( 10 ) زعفران شاخ تارهاى گل خوشبوى زرد مايل بسرخي كه در كشمير و اصطهبانات و مازندران و غيره ميرويد ؛ اوّل گل آن از زمين ميرويد و پس از اتمام آن ساق و برگش ميرويد و يك وجب و نيم طول ساق آنست ( از مخزن الأدوية . همان چاپ ، ص 450 ) . شايد سبب اينكه از زعفران شاخ ياد كرده است علاوه بر رعايت صنعت ( خلاف شاخ بقّم در ترتيب ) اين باشد كه زعفران نباتي با زعفران معدني ( زعفران الحديد يا زنگ آهن ) اشتباه نشود . [ 4 ] . ( 12 ) إيابك . . . بازگشتن تو با تندرستي نيمهاي از غنيمت است و همهء غنيمتها در تن با سلامتست . [ 5 ] . ( 14 ) عيش ايشان اين دو كلمه در نسخهء اساس از قلم ساقط شده است .